
جنگ تحمیلی سوم از بسیاری جهات به رخدادی منحصربهفرد در تاریخ غرب آسیا تبدیل شد؛ جنگی که در سالهای آینده بهعنوان یکی از نقاط چرخش تاریخ منطقه شناخته میشود. اما شاید مهمترین پردهای که در این جنگ کنار رفت، نمایش بیپرده سرسپردگی حکام شیخنشینهای ذرهبینی خلیج فارس، بهویژه امارات متحده عربی بود.
ابوظبی در طول این نبرد، نهتنها از هیچ کمکی به آمریکا و رژیم اسرائیل دریغ نکرد، بلکه بهتدریج و در قالب یک مشارکت نیمهخاموش وارد فاز عملیاتی علیه ایران شد؛ تا جایی که براساس گمانهزنیها، در حمله هوایی به پالایشگاه لاوان در روزهای پایانی جنگ نیز نقشی اساسی ایفا کرد. این رفتار، ادامه همان مسیری است که امارات از دور نخست ریاستجمهوری ترامپ آغاز کرد؛ مسیری که مبتنی بر چاکری برای واشنگتن و تلآویو با دلارهای نفتی و خیانت سازمانیافته به امت اسلامی است. ابوظبی همان کشوری است که در اوج جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین پیش از 7 اکتبر، جزو نخستین دولتهایی بود که به «صلح ابراهیم» پیوست و روابط رسمی با تلآویو برقرار کرد؛ اقدامی که بار دیگر ثابت کرد برای حکام بردهصفت، حقیر و حلقهبهگوش ابوظبی، دلارهای غربی و تضمین بقای سیاسی، از شرف، دین و حتی هویت عربیشان هم مهمتر است.
اما طنز تلخ ماجرا آنجاست که این شبهکشورِ فاقد عمق سرزمینی، با جمعیت بومی اندک و ساختاری مصنوعی، دچار توهم قدرت شده است. ابوظبی طی سالهای اخیر تلاش کرد نسخهای کاریکاتوری از سیاست منطقهای ایران را تقلید کند؛ از نفوذ در شاخ آفریقا و یمن گرفته تا تشکیل شبکههای نیابتی و حتی گزافهگویی درباره جزایر سهگانه ایرانی. توهمی که فقط بر دلارهای نفتی و حمایت آمریکا و اسرائیل بنا شده است. دو جنگ اخیر، در واقع اضلاع تکمیلی این بیشرافتی تاریخی بودند. خروج امارات از اوپک و اوپک پلاس و زمزمههای فاصله گرفتن آن از اتحادیههای عربی و اسلامی نیز نشان میدهد حکام ابوظبی عملاً مسیر تقابل نه تنها با ایران که با کل غرب آسیا را انتخاب کردهاند.
مشکلات ذاتی این شیخنشین ها همچنین موجب شده ابوظبی برای بقا به ارتشهای عاریتی پناه ببرد؛ از استفاده از خلبانان مصری گرفته تا گدایی امنیتی از پاکستان و خریدهای افسارگسیخته تسلیحاتی از آمریکا و رژیم صهیونیستی. این رفتارها نشان میدهد ابوظبی راه تقابل با ایران را تا انتها انتخاب کرده است. با این حال، حکام متوهم امارات باید یک واقعیت تاریخی را به خاطر بسپارند؛ قویترین ارتش عربی منطقه یعنی ارتش بعث صدام، با تمام حمایتهای جهانی، طی هشت سال جنگ نتوانست ایران را شکست دهد. حال آنکه این شیخنشینهای ذرهبینی و بیریشه نه عمق سرزمینی عراق را دارند، نه جمعیت آن را، نه ارتش آن را و نه حتی تحمل یک نبرد فرسایشی را.
محاسبه ابوظبی برای ورود به تقابل مستقیم با ایرانی که توان فلجسازی آمریکا و اسرائیل را در منطقه به نمایش گذاشته، یک حماقت راهبردی تمامعیار است. از این رو، وضعیت منطقه دیگر هرگز به پیش از جنگ بازنخواهد گشت. حتی بسیاری از کشورهای عربی نیز احتمالاً از تنبیه امارات توسط ایران خشنود خواهند بود. در چنین شرایطی، تهران باید امارات را در وضعیت «منطقه خاکستری» نگه دارد؛ همانگونه که تجربه اقلیم شمال عراق نشان داد، مراکز حساس و شیخنشینهای این کشور باید فارغ از هر توافق و آتشبس، همواره زیر سایه ضربه و فشار راهبردی باقی بمانند.