بسیار باید مراقب بود که این دهۀ تاریخی، بهصورت کامل، رنگوبوی «انقلاب اسلامی» را داشته باشد و چنین نباشد که حوادث ناخوشایند و جوسازیهای متجدّدان، ما را در مقابل تکریم انقلاب، دچار سستی و ضعف کند. شاید برخی احساس کنند که در این برهه، امکان دفاع از انقلاب و آنچه که در بهمن پنجاهوهفت رخ داد وجود ندارد و سخنگفتن از انقلاب، جامعه را عصبانی میکند. جامعه از «دیوانسالاریِ پساانقلاب»، ناراضی است نه از خودِ «انقلاب». انقلاب، امر اجماعی است و در حقانیّت و فضیلت آن نباید تردید داشت. این فضای منفی و تحریفی که عالَم تجدّد نسبت به انقلاب و آرمانهایش ایجاد کرده، نباید برای ما رعبآور و دلهرهساز باشد و در آرایش رسانهای ما، انفعال ایجاد کند. باید همچنان با افتخار و قاطعانه، عظمتهای انقلاب اسلامی را بیان کرد و دچار «دفاع شرمسارانه» و «تذکّر تاریخیِ مرعوبانه» نشد. ارجاعات ما به انقلاب، نباید حداقلی و رقیق باشند و بخواهیم با رندی، از کنار بهمن پنجاهوهفت عبور کنیم. باید تا ابد، آشکار و صریح، از انقلاب دفاع کرد و به آن بالید.
برخلاف تحلیلهای مرعوبانه، باید به انقلاب و غایاتش «ارجاع» داد و اکنون را با آن «مقایسه» کرد و بیراههها و خطاها را شناخت. انقلاب، همچنان متنِ اصلی و «مرجعِ قضاوت» در جامعۀ ماست؛ امر مسلّط و مقوّم است؛ جانمایه و قلّه است؛ گرانیگاه و تکیهگاه است؛ مبدأ تاریخ جدید و متمایز ماست؛ هویّت و حیثیّتِ نوپدید ماست. برای بهچالشکشیدن سیاستهای لیبرالی در اقتصاد و فرهنگ، باید به خودِ انقلاب و منطق درونیاش ارجاع داد. مسألۀ ما، «بازگشت به اصالتهای انقلاب اسلامی» است. روشن است که گذر زمانه و گرفتاری در روزمرگیها و ملاحظهها و محافظهکاری و موقعیّتها، غبار بر روی اصالتهای انقلابی مینشاند. برایناساس، باید بهصورت دورهای و برههای، انقلاب و خط اصیل و اوّلیّهاش را «بازخوانی تطبیقی» کرد. مقایسۀ اکنون با گذشتۀ انقلابی، نقطۀ قوّت ماست، نه چشماسفندیار ما. نقصانها و دشواریها، جملگی حاصل سیاستهای خطا یا کارگزاران ناتوان است، نه ماهیّت انقلاب اسلامی. آن نسخۀ قدسی و ملکوتی، صواب و صلاح بوده، ولی روشن است که در برخی جهات، تنازل از آن صورت گرفته است. باید این تخطّیها و فروکاستنها را شناخت و علاج کرد.
البته نیروهای تجدّدی، همواره در تلاش بودهاند که انقلاب را چونان شر ضروری یا حتی شر غیرضروری بازنمایی کنند. اینان، انقلاب را بر کرسی متهم مینشانند و از اساس، انقلاب را نامطلوب میانگارند؛ به گونهای دربارۀ انقلاب سخن میگویند که گویا واقعۀ تلخی بوده که به هر حال، رخ داده است. این در حالی است که انقلاب، یک «چرخش تاریخی» بود که جامعۀ ایران را از دورۀ انحطاطی و سقوطی رها کرد و افق تکاملی و اعتلایی پیش روی آن نهاد. جامعۀ ایران منهای انقلاب، بهقطع، در مدار زوال و حقارت و فروبستگی قرار داشت و رفتهرفته، همۀ هویّت عمیقِ تاریخی و معنویاش را میباخت و استحاله میشد. این مسیر اضمحلالی، فقط به واسطۀ وقوع انقلاب اسلامی، معکوس گردید. انقلاب، اصالتهای اسلامیِ جامعۀ ایران و شخصیّت و اعتبارش را در برابر دیگریِ تجدّدی، بازیابی و بازسازی کرد. جامعۀ ایران، بیرمق و ناتوان و علیل شده بود و بضاعتهای درونیاش، رو به فروپاشی بودند، اما نیروهای انقلابی توانستند در طول یک دهه، خودآگاهی دینی در جامعه بیافرینند و امید و نشاط انقلابی در تودههای عادتکرده به روند زوالی ایجاد کنند. اینچنین بود که در برابر مسیر انحطاطی، بسیج انقلابی شکل گرفت و جامعه جوشید و تغییر وضع تاریخی را طلبید.
بهمیدانآوردن آن جامعۀ فسرده و واداده و خوکرده به تجدّد و اسیر دستِ حاکمیّت استبدادی و سکولار، کاری به غایت دشوار و دیریاب بود که امام خمینی آن را برعهده گرفت. بدون حضور و حماسۀ امام، جامعه همچنان در خواب بهسرمیبرد و بر مدار زوال و نیستی و انفعال ادامه میداد تا آخرین داشتههای هویّتی و اصالتهای اسلامیاش را ببازد و به یکی از اقمارِ استعماریِ عالَم تجدّد تبدیل شود. تنهاوتنها، شخص امام خمینی بود که در لحظۀ آغازین، خودآگاهی انتقادی پدید آورد و نشان داد که وضع کنونی، مرضی و انحطاطی است و باید کاری کرد. جامعه نسبت به آنچه که میگذشت، بیحس شده بود و تحرّک و تکاپویی نداشت. همۀ آن حرارت و هیجان و ارادۀ انقلابی، برآمده از تصرّفات معنوی ایشان در باطن جامعۀ ایران بود. این جامعه بدون امام خمینی، به سطرهای آخرِ حیات مستقل و معنوی خویش نزدیک شده بود.
