فرهنگی 05 دی 1404 - 1 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

من، ترانه، هنوز پانزده سال دارم!/ترانه علیدوستی یا رزا لوکزامبورگ یارانه‌ای؟

photo 2025 12 25 21 02 43

در سینمای ایران، نام ترانه علیدوستی دیگر صرفاً نام یک بازیگر نیست؛ او به نماد یک طبقه خاص تبدیل شده است: طبقه‌ای که همیشه معترض است، اما هرگز پاسخ‌گو نیست؛ همیشه طلبکار است، اما هیچ‌گاه بدهکار دیده نمی‌شود. مستندی که این روزها توسط پگاه آهنگرانی با محوریت «ترانه علیدوستی» و «شرح وقایع جنبش زن، زندگی، آزادی» ساخته شده، تلاشی آشکار برای تطهیر چهره‌ای است که نه به‌دلیل فشار، بلکه به‌واسطه تناقض‌های عمیق رفتاری، از افکار عمومی فاصله گرفته است.

این‌که چرا چنین مستندی سر از خروجی بی‌بی‌سی فارسی درآورده، اصلاً معما نیست و اتفاقاً کاملاً قابل پیش‌بینی است. رسانه‌ای که از سال ۸۸ به‌طور علنی در قامت یکی از حامیان و بزک‌کنندگان «جنبش سبز» ظاهر شد، طبیعی است امروز نیز در ادامه همان خط، به پروموت چهره‌هایی بپردازد که بتوان از آن‌ها نمادهای کم‌هزینه و رسانه‌پسند اعتراض ساخت.

بی‌بی‌سی فارسی نه دغدغه حقیقت دارد و نه علاقه‌ای به تحلیل ریشه‌ای مسائل ایران؛ آن‌چه برایش اهمیت دارد، چهره‌سازی، تشدید بحران و سوگیری به سود جناحی خاص در ایران است.

پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی دقیقاً همان مهره‌های آشنای این بازی‌اند: سلبریتی‌های داخلی با ژست اپوزیسیون، بدون پایگاه اجتماعی واقعی و اثرگذار اما با قابلیت ترجمه رسانه‌ای.

بی‌بی‌سی فارسی با برجسته‌کردن چنین مستندهایی، در واقع همان پروژه قدیمی را به‌روز می‌کند؛ پروژه‌ای که از فتنه۸۸ تا امروز، همواره تلاش کرده اعتراض‌های به حق مردم از جناحی خاص را به سطح سلبریتی‌ها تقلیل دهد و روایت ایران را به مونولوگ چند چهره محدود و همسو فروبکاهد. در این چارچوب، حمایت از علیدوستی نه یک انتخاب اتفاقی، بلکه بخشی از یک خط مستمر رسانه‌ای است؛ خطی که سال‌هاست با نام «صدای مردم ایران» فعالیت می‌کند، اما عملاً فقط صدای طبقه‌ای خاص را بازتاب می‌دهد.

این مستند، تلاشی مذبوحانه برای قهرمان‌سازی از چهره علیدوستی است؛ قهرمانی که بلافاصله پس از تماشا، مخاطب را به یاد دن‌کیشوت می‌اندازد. بازیگری که از نوشتن یک جمله کلیشه‌ای و انتشار تصویری بی‌حجاب در اینستاگرام، کنشی انقلابی و آوانگارد استخراج می‌کند و از آن، سرمایه نمادین می‌سازد.

اما مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: انقلابِ بی‌هزینه، قهرمانِ بی‌پاسخ، و اعتراضِ بدون شفافیت. علیدوستی سال‌هاست در نقش وجدان بیدار جامعه ظاهر می‌شود، اما هرجا نوبت پاسخ‌گویی می‌رسد، ناگهان یا سکوت می‌کند یا به احساسات پناه می‌برد. مستند آهنگرانی نیز همین مسیر را می‌رود: حذف پرسش‌ها، برجسته‌سازی اشک‌ها.

یکی از پرسش‌های بنیادین که عامدانه از قاب این مستند حذف شده، نسبت ترانه علیدوستی با سرمایه‌های مسئله‌دار در سینماست. همکاری حرفه‌ای و دریافت دستمزد از پروژه‌هایی که تهیه‌کنندگی آن‌ها بر عهده محمد امامی بوده، واقعیتی ثبت‌شده در تاریخ تولیدات سینمایی است. سؤال ساده است و پاسخ هم می‌خواهد:چگونه می‌توان مدعی عدالت، شفافیت و مبارزه بود، اما درباره منشأ سرمایه و همکاری‌های پرابهام، سکوت اختیار کرد؟

اگر پول مهم نیست، چرا توضیحی داده نمی‌شود؟ و اگر مهم است، چرا حساسیت فقط یک‌طرفه است؟ اما تناقض‌ها به این‌جا ختم نمی‌شود. علیدوستی خود را «فمینیست» معرفی می‌کند؛ برچسبی که این روزها بیش از آن‌که یک موضع فکری باشد، به یک ابزار پرستیژ تبدیل شده است. پرسش روشن است: این فمینیسم دقیقاً شامل کدام زنان می‌شود؟

چرا همین فمینیستِ پرصدا، در برابر کشتار زنان و کودکان در جنگ دوازده روزه ناگهان لال می‌شود؟ یا زنان فلسطینی که توسط رژیم صهیونیستی، سلاخی می‌شوند جزو زنان محسوب نمی‌شوند؟ از نظر امثال علیدوستی‌ها زن فقط همانها هستند که مانند آنها فکر می‌کنند و دغدغه‌ای جز نمایش ندارند. چرا این سلبریتی فمنیست در قبال زنان فرهنگی‌ای که از صندوق سرمایه‌شان دستمزد سریال شهرزاد توسط یک متهم بانکی پرداخت شد هرگز موضع روشنی اتخاذ نکرد؟ پس مسئله، نه «زن»، بلکه هم‌راستایی با گفتمان مسلط رسانه‌ای غرب است؟

فمینیسم انتخابی، درست مثل عدالت‌خواهی انتخابی، بیش از آن‌که یک موضع اخلاقی باشد، یک پروژه تبلیغاتی است. پروژه‌ای که در آن، رنج برخی زنان دیده می‌شود و رنج برخی دیگر عمداً نادیده گرفته می‌شود؛ چون هزینه دارد، چون الگوریتم‌ها دوستش ندارند، چون اسپانسرها خوششان نمی‌آید.

اینجاست که ترانه علیدوستی ما را به یاد همان ترانه پانزده ساله می‌اندازد.
دختر نوجوانی که در مستند آهنگرانی به جای آنکه یادآور معصومیت و اعتراض باشد، به نماد امتناع از بلوغ فکری و مسئولیت‌پذیری سیاسی تبدیل شده است. گویی برای این طبقه، زمان متوقف شده؛ سلبریتی همچنان در مقام نوجوانِ همیشه‌معترض باقی می‌ماند: حق فریاد دارد، اما تکلیف پاسخ ندارد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × دو =