بین الملل 20 آبان 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

رقابت جدید آمریکا و چین بر سر انرژی

1755263571223 427

تحولات اخیر در بازار جهانی انرژی‌های تجدیدپذیر نشان می‌دهد که جهان وارد مرحله‌ای تازه از رقابت قدرت‌های بزرگ شده است؛ رقابتی که نه بر سر نفت و گاز، بلکه بر سر فناوری سبز، زنجیره‌های تأمین و سلطه بر بازار انرژی آینده جریان دارد. گزارش اخیر نیویورک‌تایمز درباره «سیل فناوری سبز از چین» تصویری روشن از این تحول ارائه می‌کند: در حالی‌که ایالات متحده و اتحادیه اروپا با چالش‌های سیاسی و مالی در تحقق اهداف اقلیمی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند، چین با استفاده از سیاست صنعتی تهاجمی و صادرات انبوه پنل‌های خورشیدی، توربین‌های بادی و باتری‌ها، در حال تعیین مسیر توسعه انرژی در جنوب جهانی است.

این دگرگونی را می‌توان در قالب نظریه‌های کلاسیک روابط بین‌الملل تبیین کرد؛ به‌ویژه از منظر رئالیسم ساختاری و مکتب وابستگی، که هر دو بر پیوند میان قدرت اقتصادی و نفوذ سیاسی تأکید دارند. در این چارچوب، چین با گسترش نفوذ فناورانه خود در کشورهای درحال‌توسعه، در واقع به دنبال ایجاد ساختار جدیدی از وابستگی متقابل نامتقارن است؛ ساختاری که می‌تواند هژمونی اقتصادی آمریکا را در حوزه انرژی و فناوری به چالش بکشد.

۱. انتقال مرکز ثقل انرژی: از هژمونی نفتی آمریکا به سلطه سبز چین

در نظریه‌های واقع‌گرایانه، منابع انرژی یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت ملی تلقی می‌شوند. قرن بیستم را می‌توان قرن ژئوپلیتیک نفت دانست که در آن ایالات متحده با کنترل مسیرهای انرژی، دست بالا را در نظام بین‌الملل داشت. اما قرن بیست‌ویکم به‌تدریج به ژئوپلیتیک فناوری سبز تبدیل می‌شود.

چین در سال‌های اخیر نه تنها بزرگ‌ترین تولیدکننده پنل‌های خورشیدی و باتری‌های لیتیومی در جهان است، بلکه کنترل زنجیره تأمین مواد خام حیاتی مانند کبالت و لیتیوم را نیز در دست گرفته است. در مقابل، ایالات متحده هنوز وابسته به واردات این مواد و فناوری‌هاست. از دید رئالیسم ساختاری (به‌ویژه نظریه کنث والتز)، چنین انتقالی در توازن مادی قدرت، به‌صورت طبیعی منجر به افزایش بی‌اعتمادی، رقابت تسلیحاتی صنعتی و احتمال درگیری‌های اقتصادی می‌شود. در واقع، در حالی‌که در گذشته محور رقابت آمریکا و چین در حوزه فناوری دیجیتال (هوش مصنوعی و نیمه‌هادی‌ها) متمرکز بود، اکنون این محور به قلمرو انرژی پاک و زیرساخت‌های سبز منتقل می‌شود.

۲. نظریه وابستگی و استعمار سبز معکوس

از منظر نظریه وابستگی، که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی برای تبیین شکاف شمال و جنوب مطرح شد، کشورهای مرکز با تحمیل روابط اقتصادی نابرابر، کشورهای پیرامونی را در وضعیت وابستگی مزمن نگه می‌داشتند. اما در تحولات امروز، چین عملاً در حال معکوس‌سازی این ساختار کلاسیک است.
پکن با صادرات انبوه فناوری‌های ارزان و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی در کشورهایی چون برزیل، هند، ویتنام، باعث می‌شود این کشورها مسیر صنعتی‌سازی خود را در تعامل مستقیم با چین و نه غرب طی کنند. به‌بیان دیگر، وابستگی فناورانه و مالی جنوب جهانی از واشنگتن به پکن در حال تغییر است.

در این میان، نقش ابتکار کمربند و جاده سبز اهمیت ویژه‌ای دارد. چین از طریق این سیاست نه‌تنها برق، بلکه داده، حمل‌ونقل و فناوری را به کشورهای درحال‌توسعه منتقل می‌کند؛ فرآیندی که باعث می‌شود شبکه‌ای از وابستگی‌های چندلایه ایجاد شود که در صورت بروز بحران سیاسی یا اقتصادی، به‌راحتی می‌تواند ابزار فشار ژئوپلیتیکی باشد. از نگاه نظریه‌پردازانی چون ایمانوئل والرشتاین، این تغییر در ساختار جهانی نشان‌دهنده گذار از نظم تک‌قطبی آمریکامحور به نظمی چندقطبی با محوریت آسیا است.

۳. عقب‌نشینی آمریکا و خلأ رهبری سبز

در مقابل، ایالات متحده در سال‌های اخیر سیاستی متناقض در حوزه اقلیم اتخاذ کرده است. در حالی که دولت بایدن با قانون کاهش تورم (IRA) تلاش کرد صنایع سبز را در داخل تقویت کند، اما خروج از برخی تعهدات بین‌المللی و فقدان اجماع سیاسی داخلی باعث شده بسیاری از کشورها، واشنگتن را رهبری غیرقابل اعتماد در مسئله اقلیم بدانند.
در همین حال، اتحادیه اروپا با مشکلات زنجیره تأمین، افزایش هزینه انرژی و فشار تورمی مواجه است و نمی‌تواند به سرعت با فناوری ارزان چینی رقابت کند. این شرایط همان چیزی است که نظریه‌پرداز نئورئالیسم تدافعی، استیفن والت، از آن با عنوان موقعیت بازدارندگی اقتصادی از طریق هزینه‌های پایین یاد می‌کند؛ یعنی کشوری که توانایی ارائه کالای حیاتی با قیمت پایین دارد، می‌تواند بدون نیاز به درگیری نظامی، حوزه نفوذ خود را گسترش دهد.

به این ترتیب، هژمونی سبز چین نه از مسیر زور نظامی، بلکه از طریق بازار، سرمایه‌گذاری و دسترسی به فناوری تحقق می‌یابد. این الگو شباهتی ساختاری با نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم دارد؛ با این تفاوت که چین به‌جای دموکراسی و بازار آزاد، کارایی و توسعه اقتصادی سریع را به‌عنوان ارزش جهانی تبلیغ می‌کند.

۴. فاز جدید رقابت ژئوپلیتیکی: استقلال انرژی در برابر مهار چین

در چارچوب نظریه موازنه قدرت، هنگامی‌که کشوری به استقلال در منابع حیاتی دست یابد، سطح تهدید ادراک‌شده برای قدرت‌های دیگر افزایش می‌یابد. اکنون، چین نه‌تنها در حوزه انرژی بلکه در زنجیره تأمین فناوری‌های سبز نیز در حال دستیابی به خودکفایی راهبردی است؛ موضوعی که ایالات متحده آن را تهدیدی مستقیم برای موقعیت ژئواکونومیک خود می‌داند.

واشنگتن احتمالاً در واکنش به این روند، ائتلاف‌های اقتصادی و فناورانه جدیدی را برای مهار چین شکل خواهد داد؛ همان‌گونه که در حوزه نیمه‌هادی‌ها «اتحاد چیپس۴» میان آمریکا، ژاپن، کره جنوبی و تایوان شکل گرفت. انتظار می‌رود نسخه‌ای مشابه در حوزه فناوری سبز نیز ایجاد شود تا کشورهای صنعتی از وابستگی به تجهیزات چینی بکاهند. با این حال، چنین تلاش‌هایی ممکن است تنها باعث تشدید شکاف فناوری و تقسیم بازار جهانی انرژی به دو بلوک رقیب شود؛ بلوکی با محوریت چین و جنوب جهانی، و بلوکی با محوریت آمریکا و متحدان غربی.

از منظر نظریه موازنه تهدید، اگر قدرت‌های بزرگ نتوانند اعتمادسازی کنند، رقابت فناورانه می‌تواند به رقابت امنیتی تبدیل شود. در همین راستا، احتمال شکل‌گیری درگیری‌های اقتصادی بر سر فناوری‌های سبز در سال‌های آینده افزایش می‌یابد.

۵. پیامدهای جهانی: بازتعریف نظم اقلیمی

گسترش نفوذ چین در حوزه فناوری‌های سبز نه‌تنها توازن قدرت اقتصادی را تغییر می‌دهد، بلکه نظم اقلیمی بین‌المللی را نیز دگرگون می‌کند. در حالی که پیش‌تر، تصمیمات اصلی در نشستهای سالانه کنوانسیون تغییرات اقلیم سازمان ملل(COP) توسط قدرت‌های غربی تعیین می‌شد، اکنون کشورهای نوظهور با تکیه بر فناوری و سرمایه چینی، نقش تعیین‌کننده‌تری در مذاکرات خواهند داشت.
چنین تغییری ممکن است منجر به جهانی‌سازی از پایین به بالا شود؛ وضعیتی که در آن، کشورهای درحال‌توسعه نه‌تنها دریافت‌کننده فناوری، بلکه طراح سیاست‌های اقلیمی نیز هستند.

اما این تحول جنبه‌های منفی نیز دارد. اگر این کشورها صرفاً مصرف‌کننده فناوری‌های چینی باقی بمانند، شکل جدیدی از وابستگی فناورانه پدید می‌آید که در نهایت هژمونی سبز چین را تحکیم می‌کند. از دید مکتب نئولیبرال، این وابستگی می‌تواند به ثبات نسبی بین‌المللی منجر شود، اما از منظر واقع‌گرایان، چنین وضعیتی صرفاً مقدمه‌ای برای رقابت‌های پرهزینه‌تر در آینده است.

در مجموع، سیل فناوری سبز از چین را باید نه صرفاً پدیده‌ای اقتصادی، بلکه تحول در معماری قدرت جهانی دانست. پکن با ترکیب سیاست صنعتی، دیپلماسی انرژی و سرمایه‌گذاری در جنوب جهانی، در حال خلق نظمی جایگزین است که می‌تواند نظم لیبرال آمریکامحور را به چالش بکشد. استقلال انرژی حاصل از این روند، چین را از فشارهای ژئوپلیتیکی آمریکا رها می‌کند و در عین حال ابزار جدیدی برای نفوذ جهانی در اختیارش می‌گذارد.

از منظر نظریه‌های کلاسیک روابط بین‌الملل، این تحول را می‌توان مصداق روشن گذار هژمونیک دانست؛ جایی که هژمون در حال افول (آمریکا) و قدرت در حال صعود (چین) درگیر رقابتی سیستماتیک بر سر ابزارهای سلطه می‌شوند؛ رقابتی که این‌بار نه در میدان‌های جنگ، بلکه در بازارهای انرژی پاک، معادن لیتیوم و کارخانه‌های باتری جریان دارد.

 

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 5 =