سیاسی 18 آبان 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

دیپلماسی رمانتیک؛ تله‌ای به وسعت میز مذاکره

هرچند ناکارآمدیِ سیاستِ همکاری با آمریکا برای عموم مردم امری بدیهی و روشن است، اما همچنان عده‌ای چراغ‌خاموش در تلاشند تا ایران را دوباره به میز مذاکرات بازگردانند؛ میزی که تامین منافع ملی روی آن غیرممکن است.

Iran Talks Vienna 14 July 2015 19067069963 scaled

اگرچه بسیاری از طرفدارانِ سیاستِ توافق با آمریکا، خود را پشتِ نقابِ واقع‌گرایی پنهان می‌کنند، اما این اقدامات مضحک، خصوصاً پس از خیانتِ آشکارِ دشمن و حملۀ مستقیم به تأسیسات هسته‌ای کشور، تنها در چارچوبِ ایده‌های رمانتیک و احساسیِ دیپلماسیِ آنان قابل‌تعبیر است. اعتماد به آمریکا برای دستیابی به توافق، تنها از سوی غرب‌زده‌های عاشقِ آمریکا قابل‌درک است؛ چرا که هر ایرانی با مطالعۀ تاریخ معاصر، به منطقی بودنِ بدبینیِ مفرط به غرب پی می‌برد.

در روزهای امضای برجام، زمانی که ما هنوز با داعش — که ساختۀ دست غرب برای پروژۀ اسلام‌هراسی بود — درگیر بودیم و برای تأمین امنیت در صحراهای سوریه و عراق شهید می‌دادیم، تحولات منطقه و جهان در سایۀ مجاهدت‌های رزمندگان در میدان‌های نبرد به نفع ما پیش می‌رفت؛ رزمندگانی که با عقلی سرد و دلی گرم، منافع ایران را از دل میدان‌ها بیرون می‌کشیدند. اما دیپلمات‌های رمانتیک آن روزگار گمان می‌کردند با جایگزین کردن میز مذاکره به جای میدان نبرد، منافع بیشتری برای کشور کسب خواهند کرد. پس شعار «همه‌چیز بر سر میز مذاکره» دادند و همه‌چیز را به گردن میدان انداختند تا راه را برای توافق هموار کنند. مدعیان مذاکره، با وعدۀ گشایش اقتصادی و حل تمام مشکلات، دست و پای اهل میدان را بستند. اکنون اما پس از گذشت یک دهه، هم قطارشان وزیر امور خارجه، آقای عراقچی اعتراف می‌کند: «گاهی مذاکره هزینه‌ای سنگین‌تر از جنگیدن دارد.»

اما آنچه این روزها به عنوان خطری جدی برای جامعۀ ایرانی مطرح است، این است که بخشی از مقصران وضع موجود، به جای پذیرش اشتباهات و جبران آن‌ها، کماکان عاشقانه و بدون هیچ منطقی، پشت به واقع‌گرایی کرده و تصور می‌کنند روی میز مذاکره چیزی جز تله و فریب دشمن قرار دارد.

رمانتیک‌ها این روزها با تحریف تاریخ و پنهان‌کاری، برجام را نه اقدامی برای بهبود وضع اقتصادی، بلکه معاهده‌ای در راستای رسمیت یافتن حق غنی‌سازی ایران قلمداد می‌کنند و خواستار اعطای امتیازات بیشتری به طرف غربی هستند. آن‌ها با کمترین احساس مسئولیت استدلال می‌کنند که وضعیت منطقه و جهان دیگر به نفع ما نیست؛ حال آنکه وضع کنونی منطقه خود تابعی است از برجامی که روزی قرار بود با مراجعه به آن، همۀ مشکلات کشور حل شود.

ظریف و هم‌فکران اصلاح‌طلبش استدلال می‌کنند که اروپا دیگر اروپای ده سال پیش نیست و نمی‌توان برای آن نقشی مستقل در مذاکرات قائل شد. این استدلال به روشنی نشان می‌دهد که چرا یک دهه پیش، وقتی دلسوزان مردم هشدار می‌دادند که آمریکا از توافق خارج خواهد شد، پاسخ می‌شنیدند: «خب خارج شود؛ چه کسی اجرا خواهد کرد؟» دیدگاه رمانتیک و غیرواقع‌گرایانۀ آن زمان، نقشی محوری برای اروپا قائل شد تا با اتکا به آن‌ها، توافق و اجرای برجام را تضمین کند؛ موضوعی که گذر زمان نشان داد اشتباهی بزرگ بوده و تنها از نگاهی عاطفی به غرب سرچشمه گرفته است.

تکرار اشتباه بزرگ آن روزها، اکنون به خطایی خطرناک تبدیل شده که اگر دوباره در دام آن بیفتیم، باید با اصلی‌ترین عنصر موفقیت در همۀ برنامه‌های توسعه — یعنی امنیت — خداحافظی کنیم. امنیتی که بازیابی آن اگر غیرممکن نباشد، مستلزم صرف هزینه‌های هنگفت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خواهد بود.

دستیابی به یک «توافق خوب» بر سر میز مذاکره، دامی است که قرن‌هاست در برابر مردم ایران قرار دارد؛ دامی که پس از حمله ناگهانی و غافلگیرکنندۀ آمریکا، کم و کیف آن برای همۀ جامعۀ ایرانی — به جز دیپلمات‌های رمانتیک — روشن شده است. آنان که روزی گمان می‌بردند اروپا استقلالی جدا از خواسته‌های آمریکا دارد، پیشرفت و توسعۀ کشور را یک دهه معطل عمل به وعده‌های غربی‌ها گذاشتند و با بی‌اعتنایی به توان داخلی و بی‌اعتمادی به امکانات خودی، همه‌چیز را به خوش‌قولیِ اروپا و آمریکا گره زدند؛ گرهی که با گذر زمان و عدم مسئولیت‌پذیری این گروه، هر روز کورتر از دیروز می‌شود و امکان گشایش‌های واقعی را کمتر می‌کند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 12 =