وضعیت امروز جهان، بیش از هر متن دانشگاهی یا مناظره نظری، کارنامه عملی تئوریهای مسلط حکمرانی غرب را پیش چشم افکار عمومی گذاشته است.
عملکرد ترامپ و آثار ماندگار سیاستهای او، ماجراهای پرسروصدایی مثل پرونده اپستین، همراهی فعال و بیپرده سردمداران کشورهای مختلف غربی با نتانیاهو و رژیم سفاک صهیونیستی در تجاوز به انسانیت در غزه، بهروشنی نشان داد که تئوریهایی چون «حاکمیت قانون» و «تفکیک قوا» یا ادعاهای استقلال حاکمیتها و شیوههای اعمال حق تعیین سرنوشت ـ آنگونه که در ادبیات غربی تبلیغ میشد ـ در مهار قدرت، جلوگیری از تجاوز و ممانعت از ظلم، کارآمدی ادعاشده را ندارند.
امروز دیگر ناتوانی نهادهای بینالمللی در جلوگیری از جنگ، کشتار و اشغال، واقعیتی عیان و انکارناپذیر است. نقض عملی این تئوریها دیگر نیازمند استدلالهای پیچیده حقوقی یا مباحث انتزاعی نیست؛ کافی است چشمها را باز کرد و آنچه در غزه، در حمایت علنی از جنایت و در سکوت یا همراهی نهادهای بینالمللی رخ داد، دید. ساختارهایی که قرار بود مانع خودکامگی شوند، یا کاملاً از کار افتادهاند یا خود به ابزار توجیه قدرتهای متجاوز تبدیل شدهاند.
با این حال، نکته تأملبرانگیز آن است که مروجان همین تئوریها که سالها آنها را بهعنوان نسخه درمان همه مسائل کشور معرفی میکردند و بیشترین حملات را به راهکارهای واقعی و بومی حل مسائل داشتند، امروز نهتنها پاسخگوی پیامدهای اشتباهات راهبردی خود نیستند، بلکه بار دیگر در مقام مدعی و طلبکار ظاهر شدهاند. همان نسخههایی که سالها جوانان، دانشجویان و ظرفیتهای کشور را معطل نگه داشت و هزینههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گستردهای بر مردم تحمیل کرد،
اکنون بدون هیچ نقد صریحی دوباره در قالب سروصدای سیاسی و بیانیهنویسی عرضه میشود.
نسلها با این تئوریهای ناقص یا دروغین بازی داده شدند؛ تئوریهایی که نه در میدان عمل جهانی پاسخ دادند و نه در حل مسائل واقعی کشور کارآمد بودند. با این حال، امروز بهجای عذرخواهی از مردم، پذیرش مسئولیت گذشته و بازگشت صادقانه به تئوریهای حکمرانیای که حاصل تجربه انقلاب اسلامی و اندیشههایی چون مکتب شهید بهشتی بود، زبان مطالبهگری گشوده میشود.
از این هم عجیبتر، بیانیه نویسی مدیرانی است که دههها از عمر کوتاه جمهوری اسلامی را در مناصب مدیریتی، با استفاده از منابع عمومی و در متن ساختار حکمرانی گذراندهاند و امروز، بهجای پاسخگویی درباره عملکردشان و آثار آن بر زندگی مردم، در باب اشتباهات گذشته و ضرورت تغییر مسیر بیانیه صادر میکنند!
نوشتن بیانیه بهجای توبهنامه و عذرخواهی صریح از مردم، راهکاری فرافکنانه است؛ آن هم در بزنگاههای تاریخی که ملتها بیش از هر چیز به صداقت و مسئولیتپذیری نیاز دارند.
امروز صفبندی دشمنان انسانیت روشنتر از همیشه است؛ همانها که هنوز از جنایت علیه مردم غزه فارغ نشدهاند، سراغ آغاز جنگها و بحرانهای جدید رفتهاند. در برابر این جبهه، ملتی ایستاده که تجربه نشان داده در لحظات حساس، میتواند بینی متجاوزان را به خاک بمالد. در چنین برهههایی، تشخیص انسان از انساننما و وطنپرست از خودپرست، سادهتر از همیشه است؛ کافی است دید چه کسی مسئولیت میپذیرد و چه کسی همچنان پشت بیانیهها پنهان میشود.
