بلوای بلاهت؛ تاریخ، این‌گونه تغییر نمی‌کند

مهدی جمشیدی

نویسنده و پژوهشگر

غوغای حماقت بود؛ کار به جایی رسیده که عدّه‌ای اندک، سخن از سلسۀ پهلوی می‌گفتند؛ سخن که نه، در خیابان‌ها فریاد می‌زدند و او را طلب می‌کردند. بی‌مایه‌های مذبذب، بیگانه با “تاریخ”‌اند؛ از آمپولِ هوای رضاخان بی‌خبرند که منتقدان سیاسی‌اش را تمیز و بی‌حاشیه، راهی دیار باقی می‌کرد. از ساواکِ محمدرضا پهلوی بی‌خبرند که در آن، نود نوع شکنجه بر روی زندانیان سیاسی انجام می‌شد. آری، احمق‌ها تاریخ نخوانده‌اند. حالا ربع پهلوی در نظرشان به منجی ملّی تبدیل شده است که اگر بیاید، دموکراسی خواهد آورد و بساط دیکتاتوری را برخواهد چید. نادانی و چرندبافی با چنین ضریبی، شگفت‌آور و حقارت‌آمیز است. پهلوی با هرچه که نسبت داشته باشد، هیچ ارتباطی با دموکراسی و آزادی و حقوق بشر ندارد. با “کودتای انگلیسی” آمدند و “دیکتاتوری آمریکایی” را بنا نهادند و با “انقلاب دینی” رفتند.‌ پهلوی در تاریخ ایران، از همۀ سلسله‌های شاهنشاهی، بی‌آبروتر و سخیف‌تر و مبتذل‌تر است. محمدرضا پهلوی، تنها شاهی بود که با انقلاب رفت؛ از هراس مردم و برای رهاندن جانش از مهلکه، گریخت. حتی نیروهای اپوزیسیونِ عاقلِ جمهوری اسلامی نیز گذار به پهلوی را توصیه نمی‌کنند. نتیجه بگیرید حجم غول‌آسای نفهمی و ساده‌لوحی این جماعت را. پهلوی، هیچ عیار و وزنی در جامعۀ ایران ندارد و حتی گزینۀ آخر ایرانیان نیز نیست. نه‌فقط پهلوی، بلکه از اساس، در کنار جمهوری اسلامی، “گزینۀ دوم” در ذهنیّت جمعی و مشترک جامعۀ ایران وجود ندارد.

عیار اجتماعیِ سلطنت‌طلبان آشکار شد؛ برای چندین بار. اگر حتی دموکراسی، مبنای قضاوت است، باید خاموش و لال شوند، چون نتوانسته‌اند جامعۀ ایران را پیرامون خود بسیج کنند. مگر ممکن است در جامعۀ ایران، سلطنت‌طلبی به مطالبۀ غالب و حداکثری تبدیل شود؟! هرگز چنین نخواهد نشد. با این بازی‌های خیابانی، راه به جایی نخواهند برد. جامعه، درد معیشت دارد، اما برای علاج این درد، از “جمهوری اسلامی” به “پهلوی” پناه نخواهد برد. این معادله، روشن است. کسانی‌که نام پهلوی را بر زبان می‌آورند، حاضر نیستند برای آنچه که می‌خواهند، هزینه بدهند. اگر هم هیجان و کنشی در خیابان به چشم خورد، یا برخاسته از طمع جیره‌های دلاری از آن سوی مرزها بود و یا به سبب بیش‌فعّالی‌ها و سرمستی‌های افیونی. می‌خواستند با ترکیب “ترامپ” و “ترور” و “تخریب” و “دلار” و “افیون”، انقلاب بیافرینند. تهی و بی‌مایه هستند و فقط به اندازۀ پولی که گرفته‌اند یا منافعی که از دست داده‌اند، وفادار هستند. تصوّر کرده‌اند گذار از “جمهوری” به “سلطنت”، ممکن است. گزینۀ ارتجاعی و احمقانه، پیش پای جامعه نهاده‌اند. نان تجمیع و تقاطع را می‌خورند؛ از بهایی و وهابی و حجّتیه‌ای و منافق و کمونیست و … گرد هم آمدند تا اکثریّت بشوند، اما دریغ از قدرت تولیدِ بسیج اجتماعی. این همه‌پرسیِ خیابانی، بی‌وزنی و حقارت سلطنت‌طلبان را برملا ساخت.

به رهبر عزیزمان جسارت کردند؛ ایشان را دیکتاتور خواندند؛ هتاکی و اهانت کردند. حرامیان لامذهب! هرزه‌زبان‌های بدکاره! سفارش‌بگیران مزدور! ما چون شما، بی‌غیرت نیستیم. آیت‌الله خامنه‌ای، همۀ هویّت ماست؛ تمامیّت آرمان ماست. ما با او عهد خون بسته‌ایم. شهیدان ما در تمنّای رضایت او و به حکم او، دل به شهادت سپردند و مرگ سرخ را برگزیدند. جان ما، بسته به اوست. تاریخ ما، به وجود قدسیِ او تکیه داده است. بی‌شرم‌های دهان‌دریده! ما جسارت به ایشان را برنمی‌تابیم. ما از جنسِ آرمان علی‌وردی هستیم که جان می‌دهیم اما جسارت نمی‌کنیم. او در دیدۀ ما، امتداد رسول اکرم است، دنبالۀ ولایت علی است، نوادۀ فاطمه است، پارۀ تن حسین است، نایب امام غایب است. به خدا قسم که برنمی‌تابیم این خباثت‌ها و پرده‌دری‌ها را. بهراسید از روزی که تیغ قهر و انتقام از نیام برآوریم. نظریه‌پردازِ نظریۀ “مردم‌سالاری دینی” کجا و “دیکتاتوری” کجا؟!

سه سال پیش، یک “آرمان” بود و یک “روح‌الله”، اما امسال در یک روز، ده‌ها آرمان و روح‌الله در ایران قربانی وحشی‌گری شدند. در خیابان‌های شهرهای ایران، و حتی در تهران. در اینجا و آنجا، ده‌ها نفر به جان یک نفر افتادند؛ کسی‌که بر زمین افتاده و توان دفاع از خویش را ندارد. با لگد و سنگ و میله و چاقو و گلوله و آتش، مرگ را به آنها چشاندند؛ در برابر دیدگان دیگران و جماعت همراه. همگی به یک نفر هجوم بردند. از این یک نفرهای مظلوم و غریب، بسیار بودند که شهید شدند. داغی بر دل نشاندند که تمامی ندارد. ما تکه‌ها و بریده‌هایی از وقایع کربلا را با چشمانِ متحیّر خویش دیدیم و سوختیم.

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 17 =

پربازدیدترین اخبار