جریان غربگرای ایرانی حالا دیگر به یک اختلال روانی جمعی رسیده است. آنها دقیقا میدانند که مذاکره با آمریکا و غرب هیچ نتیجهای جز تحقیر، تحریم بیشتر و جنگ ندارد و خودشان نیز بویژه پس از جنگ 12 روزه بارها مجبور به اعتراف شدهاند، اما باز هم مثل قماربازی که همه چیز را باخته و باز سر میز مینشیند، فکر میکنند «این بار فرق میکند!»

پنج ماه از جنگ رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران و شهادت بیش از هزار نفر از مردم کشورمان، تخریب تاسیسات هستهای و ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان ایرانی میگذرد. اسرائیل در شرایطی با هماهنگی کامل ایالات متحده حملات خود به ایران را آغاز کرد که تیم مذاکره کننده ایرانی درحال برنامه ریزی مقدمات برگزاری دور ششم از مذاکرات با آمریکایی ها بود.
حالا با توجه به تجربه جنگ 12 روزه، هر فرد یا جریانی که کمترین درکی از سیاست داشته باشد، میداند که اساس مذاکره با آمریکا، نه تنها هیچ سودی برای ایران ندارد که حتی میتواند مقدمهای برای جنگ علیه کشور باشد.
با این حال، هم تیم وزارت خارجه دولت پزشکیان و هم نفرات در سایهای مثل محمدجواد ظریف و البته جریان رسانهای اصلاحطلبان، در روزهای اخیر تلاش خود برای تئوریزه کردن ضرورت مذاکره با امریکا را چند برابر کردهاند.
مثلا همزمان با ظریف که سعی میکند میان سیاست های واشنگتن و تلآویو در قبال ایران تمایز ایجاد کند، روزنامه سازندگی عباس عراقچی وزیر امور خارجه پزشکیان را دعوت به این میکند که وزیر صلح باشد نه وزیر جنگ!
صلح و جنگ مد نظرشان هم کاملا واضح است. جنگ یعنی کنار نیامدن با سیاست های خصمانه آمریکا و صلح نیز یعنی همان نشستن پای میز مذاکره.
در چنین شرایطی شخص عراقچی نیز در کنفرانسی به میزبانی کاظم سجادپور حاضر میشود و میگوید که «دیپلماسی همچنان راهکار نهایی است.» نکته جالب توجه آنکه عراقچی در همین کنفرانس و پیش از صحبت درباره راهکار نهایی، اذعان میکند که «آمریکا به قانون جنگل بازگشته» و فقط زبان زور را میفهمد. یعنی عراقچی درحالی از مذاکره سخن به میان میآورد که خودش اعتراف دارد که نتیجهای ندارد.
حقیقت این است که جریان حاکم بر قوه مجریه هیچ برنامهای برای اداره کشور ندارد و تنها برنامهای که به ذهنش میرسد این است که باید با آمریکاییها مذاکره کرد و کنار آمد. کمااینکه در ایام رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری نیز مقوله مذاکره محور گفتمان اصلاحطلبان بود که توسط ظریف با شدت دنبال میشد.